غم بار به قلم فاطمه سیاوشی
پارت یازده :
بعد از کافه با اذین به سینما رفتیم وبعد از انجا به خانه ....
اذین هم همراهم به خانه امد ...
_ترانه
_هوم
_جواب عشقتو با هوم میدی ...
نگاه چندشی بهش کردمو با صدای کشیده گفتم:جانم نفسم ....
میخنده و میگه :یه چایی دم کن خره ...
_خر عمته الان میرم دم میکنم ...
_دوتا زغالم بزار ..
_چرا ...
_یه قل باهم بزنیم
_جون تو ول کن این وقت شب فردا باید برم سر کار ...
_میگم خوبه ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
صدف
2خیلی گناه داره ترانه🥺مهدی عوضی خدا لعنتت کنه پسره ی هوس باز😔😏😒
۱ سال پیشندا
0سلام ممنون فقط میشه بجای این شعراخر داستانو بنویسین چون پارت کوتاه و دیرمیزارین
۱ سال پیشآریادخت
0چه شعر قشنگی بود پر از احساس
۱ سال پیشم.ر
0آخه از اول که گفت چرا جدیش نگرفتند چقدر زود دیر میشه😔
۱ سال پیشاکرم بانو
4زیبا بود،فقط یکم زود باپسرهمسایه خودمونی شد،یکم دوست نداشتم
۱ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
همه ادما تو تنهاییشون موقعی که از لحاظ روحی ضعیفن نمیدونن چیکار میکنن😘😍ولی بعضی از ادمها هم زود به ادم حس امن بودنو میدن
۱ سال پیشاسرا
0وای تاحالا بااین حس این آهنگ نشنیدم چقدرزجرش دادن🙏💋
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0جالب هرجه بیشتر میخونی اشتیاقت برای خوندن زیاد میشه